السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

328

تفسير الميزان ( فارسي )

همچنين يوسف ( ع ) مقصودش از آن كلام اصلاح بوده است « 1 » . مؤلف : اينكه امام ( ع ) فرمود : مقصودش اصلاح بوده منافاتى با روايت قبلى كه مىفرمود : مقصودش اين بود كه شما يوسف را دزديده‌ايد ندارد ، آرى فرق است ميان اينكه ظاهر كلام مطابق با واقع نباشد ، يا اينكه متكلم معناى صحيحى را اراده كرده باشد كه در مقام گفتگو از كلام مفهوم نباشد ، و قسم دوم دروغ و مذموم نيست ، به دليل اينكه امام فرمود : او مقصودش اصلاح بوده ، يوسف مىخواست با اين توريه برادر خود را نزد خود نگهدارد ، و ابراهيم هم خواسته است بتپرستان را متوجه كند به اينكه بت كارى نمىتواند بكند . و در معناى سه حديث آخرى اخبار و احاديث ديگرى در كافى « 2 » و كتاب معانى الاخبار « 3 » و تفسير عياشى « 4 » و تفسير قمى « 5 » آمده . ] در تفسير عياشى از اسماعيل بن همام روايت كرده كه گفت : حضرت رضا ( ع ) در ذيل آيه « إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَه مِنْ قَبْلُ فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِه وَلَمْ يُبْدِها لَهُمْ » فرمود : اسحاق پيغمبر ، كمربندى داشت كه انبياء و بزرگان يكى پس از ديگرى آن را به ارث مىبردند ، در زمان يوسف اين كمربند نزد عمه او بود ، و يوسف هم نزد عمه اش بسر مىبرد ، و عمه اش او را دوست مىداشت ، روزى يعقوب نزد خواهرش فرستاد كه يوسف را روانه كن دوباره مىگويم تا نزد تو بيايد ، عمه يوسف به فرستاده يعقوب گفت فقط امشب مهلت دهيد من او را ببويم فردا نزد شما روانه اش مىكنم ، آن گاه براى اينكه يعقوب را محكوم كند و قانع سازد به اينكه چشم از يوسف بپوشد ، فرداى آن روز آن كمربند را از زير پيراهن يوسف به كمرش بست ، و پيراهنش را روى آن انداخت و او را نزد پدر روانه كرد ، بعدا ( به دنبالش آمده ) به يعقوب گفت : ( مدتى بود ) كمربند ارثى را گم كرده بودم ، حالا مىبينم يوسف آن را زير پيراهنش بسته ، و چون قانون مجازات دزد در آن روز اين بود كه سارق برده صاحب مال شود ، لذا به همين بهانه يوسف را نزد خود برد ، و يوسف هم چنان نزد او بود « 6 » . و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابن عباس از رسول خدا ( ص )

--> ( 1 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 341 ، ح 17 ، ط بيروت . ( 2 ) اصول كافى ، ج 2 ص 343 ، ح 22 ، ط بيروت . ( 3 ) معانى الاخبار ، ص 209 ، ح 1 . ( 4 ) عياشى ج 2 ، ص 185 ، ح 50 . ( 5 ) تفسير قمى ، ج 1 ، ص 349 . ( 6 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 185 ، ح 53 .